تبلیغات
<بصیرت و حقیقت - امام صادق (ع) و وضعیت سیاسی اجتماعی آن دوران
 
بصیرت و حقیقت
هنوز برای تازه شدن دیر نیست...
                                                        
درباره وبلاگ

"بسم الله الرحمن الرحیم"

در اینجا ما به دنبال حقیقت میگردیم.
حقیقتی که باورمان باشد نه شعارمان.
ایا حقیقت به سراغمان خواهد امد یا خود باید پی ان بگردیم؟!
به امید ان روز که نور حق را فهمیده و با کمک ان به سایه بصیرت برسیم...
در اینجا ما به دنبال موضوعات شخصی و پیروی کردن بدون چون و چرا از شخص خاصی نیستیم بلکه از تفکرات درست و حقیقی استقبال و قدردانی میکنیم.
امید که این عمل کوچک در راستای رضای خداوند و کمک به فهم ضرورت ظهور و رضای حضرت ولی عصر (عج) وکمک به اسلام ناب و مسلمین و حق طلبان جهان قرار گیرد.



با نظرات و پیشنهادات خودتون مارو در راستای بهتر کردن مطالب یاری کنید.
با تشکر مدیریت سایت

توجه 1: کپی برداری با ذکر منبع مجاز میباشد.

توجه 2: برای استفاده بهتر از وبلاگ ترجیحآ از مرورگر های بروز مانند 9,IE 8 یا از مرورگرهای بروز Google Chrome یا Mozilla Firefox استفاده کنید.




مدیر وبلاگ : امین هنر

نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جنبش سایبری 313

همیاران جنبش مصاف

به نام خدا ، به یاد خدا ، برای خدا کلیک کنید

عصر ظهور

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

1- دوران امامت وشمه ای از فضایل :
الف )دوران امامت
حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ به سال 83 ه‍ . ق در مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت به سال 114 ه‍ . ق به امامت رسید و در سال 148 ه‍ . ق به شهادت رسید.[1] با توجه به این مطلب، در دوران امامت آن امام همام (114 ـ 148)،
حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ كه نام مباركش جعفر بوده افضل و داناتر از همة برادرانش و شایسته‎تر به منصب خلافت پدر بزرگوارش. ایشان براساس وظیفه‎ی الهی به امر امامت خودراآغاز كرد و از نظر فضل و دانش ازهمه ی اهل زمان برتری داشت و همه دانشمندان از وی به عظمت یاد می کردند. منزلت و مقامش از همه عالی‎تر و در میان عامه و خاصه به جلالت قدر معروف بوده و اهل سنت علوم و اطلاعات بسیاری از وی نقل كرده‎اند و طالبان علم و دانش از اطراف و اكناف برای فیض كمالات او بر در سرای او بار افكندند و آوازة او در شهرها پیچیده بود و از هیچ یك از اهل بیت او به اندازه‎ای كه دانشمندان از خرمن فضائل او استفاده كرده‎اند، بهره‎مند، نشده‎اند دانشمندان به قدری كه از آثار و اخبار آن حضرت نقل كرده‎اند از دیگر كسی نقل نكرده‎اند:برخی ازرهبران وموسسان مکاتب فقهی اهل سنت به شاگردی خود درمکتب امام افتخار می کردند.

امام صادق (ع) و وضعیت سیاسی اجتماعی آن دوران

ب: شمه ای از فضائل
برای امام صادق فضائل زیادی نقل شده كه به برخی از آنها اشاره می‎شود؛

1- بخشش و بزرگواری آن حضرت:
مردی خدمت حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ رسید و عرض كرد پسر عمویت فلان اسم جناب تو را برد و نگذاشت چیزی از بد‎‎گوئی و ناسزا مگر آن كه برای تو گفت. حضرت كنیز خود را فرمود كه آب وضو برایش حاضر كند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوی گفت من در دلم گفتم كه حضرت نفرین خواهد كرد بر او، پس حضرت دو ركعت نماز گذاشت و گفت: ای پروردگار من این حق من بود من بخشیدم برای او، و تو جود و كرمت از من بیشتر است پس ببخش او را و مگیر او را به كردارش و جزا مده او را به عملش؛ پس رقّت كرد آن حضرت و پیوسته برای او دعا كرد و من تعجب كردم از حال آن جناب[2].

2. صدقات پنهانی و امداد از بیچارگان:
مردم مدینه شبها بردرخانه های خود انفاقی از ناشناسی دریافت می کردند پس از رحلت امام قطع شد ومردم دریافتند که حامی پنهانی فقرای مدینه جعفربن محمد (ع) بوده .
گفته شده امام صادق ـ علیه السّلام ـ همیانی زر به من داد و فرمود این را بده فلان مرد هاشمی و مگو كدام كسی داده. راوی گفت آن مال را چون به آن مرد دادم گفت خدا جزای خیر دهد به آن كه این مال را برای من فرستاده كه همیشه برای من می‎فرستد و من به آن زندگانی می‎كنم و لكن جعفر صادق یك درهم برای من نمی‎دهد با آن كه مال بسیاری دارد.[3]

3. عطوفت و مهربانی امام:
وجود همه ی ائمه از آنرو که انسان کاملند لبریز از مهر وعطوفت به انسانهااست ،منشاء تمام زیبائیها وخوبیهای عا لم،دروجود آنان نهفته اگرچه شرایط زمانه وحاکمان جور اجازه ندادند تامردم از این برکات الهی بهره مند شوند.اما هرکس درشعاع این انوار قرار گرفت سعادتمند شد.
روزی مردی از یاران به خدمت آن حضرت رسید آن جناب را متغیّرانه دیدار كرد سبب تغّیر رنگ را پرسید آن حضرت فرمود: كه من نهی كرده بودم كه در خانه كسی بالای بام برود، این وقت داخل خانه شدم یكی از كنیزان را كه مسئول تربیت فرزند من بود دیدم كه طفل مرا در بر دارد و بالای نردبان است چون نگاهش به من افتاد متحیر شد و لرزید و طفل از دست او افتاد بر زمین و مرد و تغییر رنگ من از جهت غصّه مردن طفل نیست بلكه به سبب آن ترسی است كه آن كنیزك از من پیدا كرد و با این حال آن كنیزك را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد كردم، باكی بر تو نیست، باكی نباشد تو را.[4]

4. احیاگردین:
دین وفرهنگ اسلام در دوره امویان با رفتارهای بدعت آلود آنان در معرض رنگ باختن ودرلبه پرتگاه بود ؛ با امامت حضرت امام صادق (ع) وفعالیتهای علمی وفرهنگی حضرت دین اسلام وسنت نبوی احیا شد به همین روی نقش فرهنگی امام توسط امام باقر (ع)پیش بینی شد ؛ روزی حضرت دست بر پشت مبارك امام صادق زده فرمود سوگند به خدا این همان كسی است كه باید آئین آل محمد ـ علیهم السّلام ـ را احیا، كند.[5] ازاینروی امام دین را به تمامه احیاکردوسیره وسنت نبوی را زنده نمود روایاتی که امام صادق از زبان پیامبر ودرتفسیر قرآن فرموده گواهی روشن براین حقیقت است.روایات ومکتب علمی وفقهی امام صادق راهی نوین برای نجات اسلام در مقابل شبهات فکری زمان بود که از هر سو به طرف دین نشانه گرفته می شد ؛ ازطرفی رفتار علمای درباری وابسته به امویان وعباسیان واز سویی رفتار های جاهلانه وبدعت آمیز خلفا واز سوی دیگر شبهات مطرح توسط ملحدیسن وزنادقه اینها جمعی از تلاشها بود که دین را درمعرض تحریف قرار داده بود ؛نهضت علمی امام در مقابل این تحرکات سد دفاعی بود تا دین را نجات دهد .
ویژگیهای درس آموز سیره امام:

5. بهترین آفریده:
طاهر، مصاحب امام ابوجعفر ـ علیه السّلام ـ گفت حضور حضرتش شرفیاب بودم، جعفر وارد شد حضرت باقر علیه السلام فرمود: این آقا، بهترین آفریده خداست.[6]

6. تواضع در پوشش:
روزی یكی از اصحاب حضرت صادق بر آن حضرت وارد شد آن جناب پیراهنی پوشیده كه گریبان او را وصله زده‎اند. آن مرد پیوسته نظرش بر آن پینه بود و گویا از پوشیدن آن حضرت آن پیراهن را تعجب داشت، حضرت فرموده چه شده تو را كه نظر به سوی من دوخته‎ای؟ گفت نظرم به پینه‎ای است كه در گریبان پیراهن شماست فرمود بردار این كتاب را و بخوان آن چیزی كه در او نوشته است. راوی گفت. مقابل آن حضرت یا نزدیك آن حضرت كتابی بود پس آن مرد نظر افكند در آن دید نوشته است در آن:
اوضاع سیاسی جهان اسلام معاصرامام صادق:
اوضاع سیاسی معاصر امام بویژه دردهه های آخر بسیار آشفته بود خلفای اموی با چالشهای قومی وقیامهای متعدد مواجه بودند که اقتدار سیاسی آنان را کاهش داده ومشروعیت سیاسی واجتماعی آنان آسیب جدی دیده بود.ازاین روی فشار وجواختناقی که دردوران ائمه پیشین بود دراین دوره ازکاهش نسبی برخوردار شده بود.به هرروی دراین دوره امام شاهد تغییر قدرت سیاسی ازبنی امیه به بنی عباس بود،

وضعیت درون حاكمیت:
با مرگ هشام، ولید بر مسند خلافت می‌‌نشیند او فردی میگسار و زن‌باره، است.
لذا كارهایش بر مردم و لشكریانش گران آمد پس طی شورشی كشته شد.[7] همچنان‌كه سال بعد وقتی یزید بن ولید در شرف مرگ بود ابراهیم، پسرش، جانشین او می‌شود اما به سرعت توسط مروان بن محمّد و در طی یك لشكركشی از خلافت خلع می‌شود.[8] مدتی بیش نگذشته بود كه سلیمان بن هشام كه بیش از ده هزار تن در اختیار داشت مروان را مخلوع اعلام نمود و بین آن دو جنگ سختی درگرفت كه در نهایت به بقاء مروان انجامید.[9]
اختلاف قبایل هم چشمگیر بوده است، قیسیان با عبدالملك بن مروان درافتادند اما بعد با پسرش هشام همراه شدند همچنان‌كه در خونخواهی ولید بن یزید كوشیدند و بعد به مروان بن محمّد یاری رساندند در مقابل قبایل یمنی به عباسیان متمایل بودند و در نهایت آنان را به خلافت رساندند.[10]

درگیریهای خارجی:
تعداداین جنگ‌ها زیاد بوده که به نمونه هایی اشاره می شود.
1. جنگ با تركان خزری در سال 114ه‍ ق و ادامه آن در سال 119ه‍ ق كه مسلمین موفق به كشتن خاقان ترك در حوالی بلخ و طخارستان گردیدند.[11]
2. جنگ با رومیان در سال 115ه‍ ق و 118 ه‍ ق و 119 ه‍ . ق.
3. جنگ در ماوراء النهر در سال 121 ه‍ ق كه تا تاشكند رسیده بود.[12]

ناآرامی‌های داخلی:
ناآرامیها دراین دوره چالش جدی برای امویان بود که نتوانستند آنهارا سرکوب وبکلی ریشه کن کنند ازاین روبعدها درزوال قدرت امویان وپیروزی عباسیان بسیار موثر افتاد.شورشها را به دودسته ی اجتماعی وسیاسی می توان تقسیم کرد، شورشهای سیاسی با انگیزه سیاسی ودارای رهبری بودند شورشهای اجتماعی غالبا بدون برنامه ی قبلی وبدون رهبری خاص صورت می گرفت.

الف) شورشهای اجتماعی:
1ـ شورش مردم حمص پس از كشته شدن ولید كه توسط یزید بن ولید سركوب شد.
2ـ شورش مردم فلسطین و بیرون راندن والی اموی به سال 126 ه‍ . ق.
3ـ در همین سال در خراسان نزاری‌ها و یمانی‌ها به جان هم افتادند. چون فرمان حكومت به نام نصر بن سیار آمد. مصری‌ها از او حمایت كردند و عده‌ای به پیروی از شخصی به نام جُدیع كرمانی پرداختند.
4ـ شورش مردم یمامه علیه كارگزار اموی به سال 126.
5ـ شورش مردم حمص بار دیگر در دورة خلافت مروان بن محمّد.[13]

ب) قیام‌های سیاسی:
1. در سال 126 خوارج اباضیه در یمن خروج كردند و مدت سه ماه بر مدینه تسلط یافتند.[14]
2. در سال 127 ه‍ . ق ضحاك بن قیس خارجی قیام كرد و وارد كوفه شد مردم موصل نیز از او پیروی كردند. او با سپاهی صد هزار نفری به جنگ با سپاه خلیفه رفت اما كشته شد. پس از او شیبان حروری رهبری شورشیان را به عهده گرفت بالاخره شیبان گریخت.[15]
3. قیام زید بن علی بن حسین به سال 123 ه‍ . ق در كوفه كه مردم بسیاری با او بیعت كردند اما چون او از لعن شیخین امتناع كرد شیعیان كوفه او را رها كردند. بالاخره در جنگ با سپاه اموی زید شكست خورد و اعدام گردید.[16] در مورد عقاید او اختلاف نظر زیادی وجود دارد. در هر صورت چون زید كشته شد پسرش یحیی به خراسان رفت و در آنجا قیام نمود. امام صادق ـ علیه السّلام ـ كشته شدن او را از قبل پیش بینی فرموده بود.[17]

قیام عباسیان:
نهضت عباسی به سال 129 ه‍ . ق در خراسان توسط ابو مسلم رسماً اعلام موجودیت كرد. قبل از این فعالیت‌های آنان از سال 118 توسط امام محمّد به طور كاملاً مخفیانه رهبری می‌شد، ابو مسلم توانست همكاری اقوام یمنی و ربیعه و نیز خوارج حروریه را جلب كند و به زودی بر سرزمین شرق تسلط یابد.
بالاخره به سال 132 نیروهای عباسی وارد كوفه شدند و ابو سلمه مسئولیت كوفه را عهده‌‌دار گردید.[18] در این زمان بنی عباس كه با «شعار الرضا من آل محمّد» همكاری علویان را نیز جلب كرده بودند و حتی با محمّد بن نفس زكیه به خلافت بیعت كرده بودند،[19] به تصفیه كسانی كه به عباسیان اخلاص نداشتند پرداختند و بالاخره با ابو العباس سفّاح به عنوان خلیفه بیعت شد.[20]
ناآرامی‌ها و شورش‌های دورة عباسی (132 ـ 148)
عده‌ای به فكر اعاده حكومت اموی بودند از جمله آنها:
1. شورش حبیب بن مرّه در بثیفة فلسطین.
2. ابو الورد در قنّسرین و اسامة بن مسلم در جزیره.
این سه حركت خود را در مقابل عباسیان سفید جامگان می‌نامیدند زیرا عباسیان به سیاه جامگان معرولف بودند.
3. شورش یزید بن هبیره در واسط (آخرین حركت اموی)[21]
4. شورش عبدالله بن علی، عموی سفاح، كه ادعا داشت او جانشین سفاح خلیفه اول عباسی و ولیعهدش بوده است لذا با سپاهی كه برای جنگ علیه روم تهیه شده بود، شورید، منصور دوانیقی كه برادر سفاح و جانشین او بود، ابو مسلم را برای دفع او اعزام داشت.[22]
چون منصور از قدرت یافتن ابو مسلم خراسانی وحشت داشت با طرح توطئه‌ای او را ـ كه می‌توان بنیان‌گذار حكومت عباسی نام نهادش ـ از سر راه خود برداشت. با قتل ابو مسلم، در مناطقی شورش‌هایی بعنوان خونخواهی ابومسلم در گرفت كه به آنها اشاره‌ای می‌شود.
1ـ حركت سنباد در نیشابور و قومس وری، او زردشتی بود و اعلام كرد كه كعبه را ویران خواهد نمود به سال 137 سركوب شد.
2ـ حركت راوندیه در سال 141 ه‍ . ق.
3ـ حركت استا ذسیس در سال 150 ه‍ . ق.[23]

علویان:
1. نخستین حركت علوی علیه عباسیان، حركت محمّد بن عبدالله نفس زكیه بود. آنان كه در حاكمیت یافتن عباسیان تلاش كرده بودند اكنون به غصب آنها ناراضی بودند.[24] او با گرفتن فتوا از مالك بن انس مبنی بر جواز شكستن عهد عباسیان و نیز از ابوحنیفه مبنی بر به حق بودن محمّد، در مدینه قیام خود را آغاز كرد. با هجوم لشكر عباسیان به مدینه، این قیام (به سال 145 ه‍ . ق) سركوب شد.[25]
2. قیام ابراهیم، برادر نفس زكیه، او بر بصره و اهواز و فارس و مدائن تسلط یافت و با او به عنوان امیرالمؤمنین بیعت شد. جنگ بین آنها و عباسیان در باخرا صورت گرفت كه به پیروزی بنی عباس انجامید.[26]

استقلال طلبی‌ها:
1ـ حكومت بنی مدرار كه توسط خوارج صفریه در مغرب الاقصی (سجلماسه) شكل گرفت به سال 145ه‍ ق.
2ـ حكومت خوارج اباضیه در مغرب الاوسط به سال 144ه‍ ق پا گرفت.[27]
3ـ حكومت اموی در اندلس توسط عبدالرحمان بن معاویه در سال 138 ه‍ . ق كه سلسله امویان اندلس را بنیان نهاد.[28]

مواضع سیاسی امام دربرخورد با حاکمان وقیامها:
باتوجه به آشفتگی ونابسامانی وضع سیاسی واجتماعی معاصر امام، امام درمواجه با این شرایط روشی درپیش رو داشت که از وظایف الهی خود که امامت وهدایت امت سلام وحفظ اسلام اصیل بود ذره ای کوتاهی نکرد.دراین دوره حاکمیت دوگانه که مغایر بودند اقتضا می کرد که امام روشی درپیش گیرد که متعارض باشد اما برعکس امام به اصولی تاکید کرد که بنیان دین با این اصول حفظ می شد ودرگیری اموی وعباسی را از آن جدا می کرد که هیچ ربطی به دین نداشت بلکه نزاعی درراه نیل به حکومت بود که ازحقوق مسلم امامت بود که درسقیفه برسر آن اولین نزاع درگرفت واز صاحبان اصلی دور ماند..
امام صادق ـ علیه السّلام ـ از بدو تولد تا شهادت با ده تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای عباسی معاصر بود كه خلفای معاصر اموی عبارتند از:
1ـ هشام بن عبدالملك (105 ـ 125)
2ـ ولید بن یزید بن عبدالملك (125 ـ 126)
3ـ یزید بن ولید بن عبدالملك (126 ه‍ . ق)
4ـ ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (126 ه‍ . ق) (75 روز)
5ـ مروان بن محمّد (مروان حمار) (126 ـ 132)
از خلفای عباسی:
1ـ عبدالله سفاح (132 ـ 137)
2ـ منصور دوانیقی (137 ـ 158)[29]
1- امام صادق و حاکمان (ع)
با توجه به اینكه دوره امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بنی امیه و فزونی قدرت بنی عباس بود و این دو گروه مدتی در حال مبارزه با یكدیگر بودند، از زمان هشام بن عبد الملك تبلیغات و مبارزات سیاسی عباسیان آغاز گردید و سرانجام در سال 132 هجری به پیروزی رسید و از آنجا كه بنی امیه در این مدت گرفتار مشكلات وقیامهای اجتماعی و سیاسی فراوان بودند لذا فرصت تعرض و برخورد با امام صادق ـ علیه السّلام ـ را نداشتند،[30] در زمان خلافت خلفای بنی عباس، خلیفة اول، ابو العباس سفاح آن حضرت را از مدینه به عراق طلبید و بعد از مشاهدة معجزات بسیار و علوم بی شمار و مكارم اخلاق آن امام عزیز نتوانست اذیتی به آن جناب رساند و حضرت را مرخص ساخت و به مدینه مراجعه نمود.[31] بیشترین برخورد حضرت با خلیفة دوم عباسی، منصور دوانیقی بوده است كه به آنها اشاره می‌شود:
روزی ابو جعفر دوانیقی امام صادق ـ علیه السّلام ـ را طلبید كه آن حضرت را به قتل رساند و گفت كه شمشیری حاضر كردند و به ربیع، ملازم خود گفت: چون او حاضر شود و مشغول سخن شوم و دست بر هم زنم، او را به قتل رسان، ربیع گفت: چون حضرت را آوردم و نگاه منصور بر او افتاد گفت: مرحبا، خوش آمدی ای ابو عبد الله، ما شما را برای آن طلبیدیم كه قرض شما را اداء كنیم و حوائج شما را برآوریم و عذرخواهی بسیار كرد و آن حضرت را روانه كرد و مرا طلبید و گفت: باید كه بعد از سه روز آن حضرت را روانه مدینه كنی.[32]
گفته شده منصور به ربیع حاجب دستور داد كه آن حضرت را حاضر كند و او طبق دستور، امام را حاضر كرد، همین كه منصور آن حضرت را دید به او گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم! آیا تو دربارة سلطنت من به جدال پرداخته و مردم را باز می‌گردانی و نقشه برای من می‌كشی؟ امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: به خدا من چنین نكرده و نه چنین قصدی داشته‌ام! و اگر سخنی در این‌باره به تو رسیده از دروغگویی بوده است و اگر آنچه گفتی من ‌گفته باشم پس همانا به یوسف ستم شد و او بخشید و ایوب به بلا دچار شد و صبر كرد و به سلیمان نعمت داده شد و او شكر كرد، و اینان پیامبران خدا هستند و نژاد تو نیز به آنان می‌رسد؟ منصور گفت: آری، به اینجا بالا بیا، حضرت بالا رفت: منصور گفت: فلان كس این سخن را دربارة تو گفت؟ امام فرمود: او را حاضر كن تا صدق گفتار من روشن شود، او را حاضر كردند، منصور به آن شخص گفت: آنچه از جعفر بن محمد گفتی تو خود شنیدی؟ گفت: آری، حضرت صادق به منصور گفت: او را سوگند بده كه آن را از من شنیده است! امام خود آن مرد را سوگند داد، آن مرد از جا برنخاسته بود كه یابه زمین زده و مرد، منصور گفت: بیرونش اندازید خدایش لعنت كند.[33] ربیع حاجب گوید: من امام را هنگام داخل شدن بر منصور دیدم كه لبانش می‌جنبید و هر اندازه كه لبانش را می‌جنبانید خشم منصور فرو می‌نشست تا اینكه منصور آن حضرت را نزدیك خود نشانید و از او خشنود گشت.[34]
منصور در سالی به حج آمد و به ربذه رسید و بر حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ خشم گرفت و ابراهیم بن جبله را گفت كه: برو جعفر بن محمد را نزد من بیاور، ابراهیم گفت رفتم و حضرت را در مسجد ابوذر یافتم به آستین حضرت چسبیدم و گفتم بیا كه خلیفه تو را می‌طلبد، حضرت فرمود كه: انا لله و انا الیه راجعون، حضرت را به نزد منصور بردم در حالی كه جزم داشتم كه حكم به قتل او خواهد كرد، چون نزدیك‌ پرده اتاق منصور رسیدیم امام دعائی خواند و چون نگاه منصور به امام افتاد گفت: به خدا سوگند كه تو را به قتل می‌رسانم. حضرت فرمود: دست از من بردار كه از زمان مصاحبت من با تو چندانی نمانده است و روز مفارقت واقع خواهد شد، منصور چون این سخن را شنید حضرت را مرخص كرد و عیسی بن علی را از عقب آن حضرت فرستاد و گفت: برو از آن حضرت بپرس كه مفارقت من از او به فوت من خواهد بود یا به فوت او؟ چون از حضرت پرسید فرمود كه: به وفات من ، برگشت و به منصور نقل كرد و آن ملعون از این خبر شاد شد.[35]
نیز روایت كرده‌اند كه روزی منصور در قصر حمرای خود نشست و در آن ایام حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ را از مدینه طلبیده بود و آن حضرت داخل شده بود، و در آن شب منصور، ربیع حاجب را طلبید و گفت: می‌خواهم جعفر بن محمد را در هر حالتی كه بیابی بیاوری. ربیع نیز پسرش، محمد را فرستاد تا امام را فرستاد تا امام را بیاورد، وقتی كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ را به اندرون قصر بردند و نگاه منصور به آن حضرت افتاد از روی خشم گفت: ای جعفر تو ترك نمی‌كنی حسد خود را بر فرزندان عباس و هر چند سعی می‌كنی در خرابی ملك ایشان فایده نمی‌بخشد، حضرت فرمود: به خدا سوگند كه اینها را كه می‌گوئی هیچ یك را نكرده‌ام، منصور ساعتی سر در زیر افكند و در آن وقت بر بالشی تكیه داده بود، پس گفت: دروغ می‌گوئی، دست زیر مسند كرد و نامه‌های بسیاری بیرون آورد و به نزدیك آن حضرت انداخت و گفت: این نامه‌های تو است كه به اهل خراسان نوشته‌ای كه بیعت مرا بشكنند و با تو بیعت كنند. حضرت فرمود: اینها افترا است و من اینها را ننوشته‌ام و چنین اراده‌ای نكرده‌ام و من در جوانی این عزمها نكرده‌ام، اكنون كه ضعف پیری بر من مستولی شده، چگونه چنین اراده كنم، هر چند آن امام مظلوم این سخنان معذرت‌آمیز را می‌گفت طپش آن ملعون زیاده می‌شد و شمشیرش را كمی از غلاف بیرون كشید، پس شمشیر را غلاف كرد و گفت: شرم نداری كه در این سن می‌خواهی فتنه برپا كنی؟ امام فرمود: نه، به خدا سوگند كه این نامه‌ها را ننوشته‌ام، و خط و مهر من اینها نیست، دوباره منصور شمشیر را از غلاف كشید و امام عذر می‌آورد و او قبول نمی‌كرد، پس ساعتی سر به زیر افكند و بعد گفت: راست می‌گوئی و به ربیع گفت: غالیه مرا بیاور. و حضرت را نزدیك خود طلبید و بر مسند خود نشاند و از آن غالیه محاسن مبارك امام را خوشبو گردانید و به ربیع گفت: بهترین اسبان مرا حاضر كن و جعفر ـ علیه السّلام ـ را بر آن سوار كن و او را تا منزلش همراهی كن و مخیر كن حضرت را اینكه با ما باشد یا به مدینه برگردد.[36] نیز نقل شده است كه مردی از اهل مدینه نزد منصور دوانیقی رفت و گفت: جعفر بن محمد ـ علیه السّلام ـ ، مولای خود معلّی بن خنیس را فرستاده است كه از شیعیان اموال و اسلحه بگیرد و اراده خروج دارد، منصور نیز حضرت را احضار كرد، وقتی كه حضرت به نزد او رفت منصور حضرت را اكرام نمود و بعد از آن شروع به عتاب نمود و گفت: شنیده‌ام كه معلّی برای تو اسلحه جمع می‌كند، امام فرمود: این بر من افترا است، منصور حضرت را سوگند داد، منصور دستور داد آن كسی را كه به امام افترا بسته بود حاضر كردند، و منصور از او پرسید، او گفت: بلی و آنچه در حق او گفته‌ام صحیح است، حضرت آن مرد را سوگند داد و بلافاصله بعد از سوگند خوردن مرد، منصور از مشاهده این حال بر خود لرزید و خایف گردید و گفت: دیگر سخن كسی را در حق تو قبول نخواهم كرد.[37]
از محمد بن عبد الله اسكندری نقل كرده‌اند كه گفت: من از جمله ندیمان منصور دوانیقی بودم، روزی به نزد او رفتم، او را بسیار غمگین یافتم، علت را پرسیدم، گفتم: صد نفر از اولاد فاطمه را هلاك كردم و بزرگ ایشان جعفر بن محمد مانده است امروز نیز او را خواهم كشت، پس جلّادی را طلبید و گفت: چون امام صادق ـ علیه السّلام ـ را طلب نمایم و مشغول سخن گردانم و كلاه خود را از سرم بردارم او را گردن بزن، در همان ساعت حضرت را طلبید، چون حضرت داخل قصر منصور شد، دیدم كه قصر به حركت درآمد مانند كشتی كه در میان دریا مضطرب باشد دیدم كه منصور با سر و پای برهنه به استقبال امام دوید و بندهای بدنش می‌لرزید و ساعتی سرخ و ساعتی زرد می‌شد و آن حضرت را اكرام بسیار می‌كرد و روی تخت خود نشانید و گفت: یابن رسول الله به چه سبب در این وقت تشریف آوردی؟ حضرت فرمود كه: برای اطاعت خدا و رسول و فرمانبرداری تو آمده‌ام، گفت: شما را من نطلبیدم، حتماً اشتباهی شده است، حال هر حاجت كه داری بخواه، حضرت فرمود: حاجت من آن است كه مرا بی ضرورت طلب ننمائی، گفت: چنین باشد.[38]
در دوران حكومت بنی عباس بیشترین برخورد حضرت با منصور دوانیقی بود كه خیلی اهتمام می‌كرد امام را بكشد هر موقع كه به دنبال امام می‌فرستاد تا حضرت را به شهادت برساند وقتی نگاهش به امام می‌افتاد از كشتنش منصرف می‌شد و حضرت را مورد لطف و تكریم قرار می‌داد.

دامنه علم وكرامات امام صادق ـ علیه السّلام:
دامنه ی علوم امام بسط شده ومتصل به علم الهی است ؛امام میراث همه ی پیامبران را که علم وحیانی است در دست دارد وهرچه عمل کند وبگوید وتدریس کند از این منبع لایزال است .
1. ابوبصیر گوید وارد مدینه شدم و همان وقت كنیزكی همراه من بود كامی از او گرفتم. خواستم به حمام بروم دیدم اصحاب ما كه شیعیان حضرت صادق بودند بدیدن آن حضرت متوجه‏‎اند. من ترسیدم هرگاه به حمام بروم و بر‎گردم ممكن است از زیارت آن جناب و تشریف به خدمتش محروم بمانم. به همین مناسبت از رفتن به حمام منصرف شده و همراه آنان وارد منزل حضرت صادق شدم چون برابر آن جناب رسیدم به من توجهی كرده فرمود: ای ابوبصیر مگر نمی‎دانی آدم جنب حق ندارد به حال جنابت به خانه انبیاء و فرزندان آنان وارد شود. من از این فرموده شرمنده شده عرض كردم چنان است كه می‎فرمائید لیكن هنگامی كه می‎خواستم به حمام بروم یاران خود را در راه ملاقات كردم كه آهنگ حضور حضرت شما را دارند ترسیدم هرگاه به حمام و مراجعت كنم از زیارت شما محروم شوم و اكنون متعهد می‎شوم بار دیگر با این حال حضور حضرتت شرفیاب نشوم و مرخص شدم.[39]
2. علم امام بر اسرار:
امام با توجه به مبانی علمی که در دست دارد به اسرار ورموز دلها وهستی آگاه است ؛ شیخ طوسی از داود بن كثیر رقّی روایت كرده كه گفت نشسته بودم خدمت حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ كه ناگاه ابتدا از پیش خود به من فرمود ای داود به تحقیق كه عرضه شد بر من عمل‎های شما روز پنجشنبه پس دیدم در بین اعمال تو صله و احسان تو را به پسر عمّت فلان پس این مطلب مرا خشنود گردانید. همانا صلة تو مردم او را سبب شود كه عمر او زود فانی واجل او منقطع شود. داود گفت مرا پسر عمّی بود معاند و دشمن اهلبیت و مردی خبیث، خبر به من رسید كه او و عیالاتش بد می‎گذرانند، پس برای نفقه او براتی نوشتم و نزد او فرستادم پیش از آن كه بسوی مكّه توجه كنم چون به مدینه رسیدم خبر داد مرا بدین مطلب حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ [40]

3.زنده کردن:
مفضل بن عمر گفته در مكه همراه امام بودم با زنی مواجه شدیم كه در مقابل او ماده گاو مرده‎ای بود و آن زن و بچه‎هایش می‎گریستند حضرت فرمود: چه شده آن زن گفت كه من و كودكانم از این گاو امرار معاش می‎كردیم اما مرده و من متحّیر مانده‎ام كه چه كنم؛ فرمود دوست می‎داری كه حق تعالی او را زنده گرداند، گفت ای مرد ما تمسخر می‎كنی؟ فرمود: چنین نیست من قصد تمسخر نداشتم. پس دعائی خواند و پای مبارك خود را به گاو زد صیحه زد به او پس آن گاو مرده زنده شد و برخاست بشتاب، آن زن گفت به پروردگار كعبه این عیسی است. حضرت خود را در میان مردم داخل كرد كه شناخته نشود.[41]

4. علم امام به زبان حیوانات:
روایت است از صفوان بن یحیی از جابركه گفت نزد حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ بودم پس بیرون شدیم با آن جناب كه ناگاه دیدیم مردی بزغاله‎ای را خوابانیده كه ذبح كند. آن بزغاله چون حضرت را دید صیحه كشید. حضرت فرمود به آن مرد كه قیمت این بزغاله چیست؟ گفت: چهار درهم. حضرت از كیسة خود چهار درهم درآورد و به او داد و فرمود: بزغاله را رها كن برای خودش پس گذشتیم. ناگاه برخوردیم به شاهین كه پرنده‎ای را تعقیب می‎كرد تا صید كند، آن پرنده صیحه كشید. حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ اشاره كرد به عقاب با آستین خود. آن شاهین از صید پرنده دست برداشت. من گفتم: ما امری عجیب دیدیم از شما. فرمود: بلی همانا آن بزغاله كه آن شخص او را خوابانیده بود ذبح كند چون نظرش بر من افتاد گفت: أستجیر باالله و بكم اهل البیت مما یراد منّی، طلب می‎كنم از خدا و شما اهلبیت كه مرا رهایی دهید از كشتن. و درّاج نیز همین را گفت و اگر شیعیان استقامت داشتند هر آیینه می‎شنوانیدم به شما منطق‎طیر را.

شاگردان بزرگ حضرت امام صادق (ع)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ شاگردان بسیاری تربیت نمودو علما و راویان زیادی از آن حضرت بهره برده اند تا آنجا كه حدیث شناسان و رجال دانان، شاگردان و اصحاب آن بزرگوار را چهار هزار نفر ذكر كرده اند،[42] كه به برخی از یاران و شاگردان بزرگ امام صادق ـ علیه السّلام ـ اشاره می شود:
یکی از شیوه های امام در راستای فرهنگبانی وفرهنگ سازی اسلامی تربیت شاگرد بود در علوم مختلف امام صادق در زمان خود بنیان دانشگاههای تخصصی را گذاشت ودر هرشته ی مورد نیاز جامعه اسلامی شاگردان ممتازی تربیت کرد در علم کلام وحکمت وفلسفه وعلوم قرآن و تفسیر وفقه وعلوم عقلی مانند شیمی وفیزیک وعلم طب انسان شناسی وبهداشت و....؛شاگردان برجسته ی امام در نقاط مختلف جهان اسلام چونان نوری بودند که فرهنگ اسلام از کردار وگفتار آنان می درخشید ومانع تحریفات و انحرافات بود ؛

شاگردان فقهی امام:
1. ابان بن تغلب ابو سعید البكری الجریری،[43] وی حضور امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و امام محمد باقر و امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ را درك كرده و از آنها نقل روایت نموده و نزد ایشان مورد وثوق و صاحب منزلت خاصی بوده است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ به ابان فرمود: در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوی و احكام الهی را بیان كن زیرا من دوست دارم در میان پیروان من كسانی مانند تو دیده شود.[44]
2. زرارة بن اعین شیبانی، كه جمیع فضائل در او جمع بوده، وی قاری و فقیه و متكلم و شاعر و ادیب و در آنچه نقل می كرد راستگو بود[45] و روایات زیادی را از امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل كرده است.[46]
3. ثابت بن دینار ابوصفیه الأزدی ابو حمزه ثمالی، او محضر امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ و امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ را درك كرد و از این بزرگواران روایت نقل كرده و در نقل حدیث مورد اعتماد و ثقه است و امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد او فرمود: ابوحمزه ثمالی در زمان خود، سلمان است.
4. برید بن معاویه عجلی كوفی، از اصحاب امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ و مورد وثوق و نزد ایشان دارای مقام خاصی بود و در زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفت.[47]

شاگردان متكلم امام
: 1. محمد بن علی بن نعمان كوفی معروف به مومن طاق، دشمنان به او لقب شیطان الطاق دادند، و از امام زین العابدین و امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایات زیادی نقل كرده است، و دارای كتاب های متعدد از جمله؛ الامامة، كلامه علی الخوارج و كتاب مجالسة مع ابی حنفیه و المرجعه و... است.[48]
2. هشام ابن حكم كندی، كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ نقل حدیث كرد و مورد وثوق و دارای كتاب های متعدد از جمله؛ امامة، كتاب رد بر زنادقه و... است.[49]
3. عبدالله بن ابی یعفور عبدی كوفی، مورد وثوق و در میان اصحاب، صاحب عظمت و نزد امام صادق ـ علیه السّلام ـ اگرامی بود و در زمان حضرت از دنیا رفت.[50]

شاگردان علم حدیث:
1. جابر بن یزید جعفی كوفی، وی محضر امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ را درك كرد و در زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفت و دارای كتاب های متعدد از جمله؛ كتاب نوادر، جمل، مقتل امیرالمومنین ـ علیه السّلام ـ ، و مقتل امام حسین ـ علیه السّلام ـ است.[51]
2. فضیل بن یسار بصری،[52] ثقه و از امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت نقل كرده و در زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفت.[53]
3. اسحاق بن عمار صیرفی كوفی، از اصحاب امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ است، علمای رجال در حق او گفته اند: كه او شیخ اصحاب ما و ثقه است.[54]
4. فیض ابن المختار كوفی، ثقه و از روات امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ است و صاحب كتاب می باشد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------
  • [1] . مفید، الارشاد، قم، مؤسسة آل البیت، چاپ اول، 1413، ج 2، ص 179.
  • [2] . منتهی الآمال؛ شیخ عباس قمی؛ انتشارات هجرت؛ ج 2؛ بهار 1376؛ ص 243.
  • [3] . همان، ص 244.
  • [4] . منتهی الآمال؛ شیخ عباس قمی پیشین؛ ص 245.
  • [5] . الارشاد؛ شیخ مفید؛ ص 526.
  • [6] . همان، ص 527.
  • [7] . جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر كلام، تهران، امیركبیر، چاپ ششم، 1369، ص 748.
  • [8] . نویری، شهاب الدّین احمد، نهایة الارب، ترجمه محمود مهدوی، تهران، امیركبیر، 1364، ج 6، ص 394.
  • [9] . همان، ص 402.
  • [10] . جرجی زیدان، پیشین، ص 696.
  • [11] . نویری، شهاب الدّین، پیشین، ص 332.
  • [12] . همان، ص333 ـ 335.
  • [13] . همان، ص380 ـ 400.
  • [14] . مسعودی، پیشین، ص 308.
  • [15] . نویری، شهاب الدّین، پیشین، ص406.
  • [16] . مشكور، محمّدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372، ص 214.
  • [17] . شهرستانی، ملل و نحل، ترجمه افضل الدّین اصفهانی، تهران، 1321، ص 137 ـ 140.
  • [18] . ابو محمد ابن اعثم، الفتوح، بیروت، دار الكتب الاسلامیه، چاپ اول، 1986، ج 4، ص 348.
  • [19] . ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، بیروت، دار الكتاب العربی، چاپ دوم، 1967، ج 4، ص 370.
  • [20] . جرجی زیدان، پیشین، ص 752.
  • [21] . طبری، تاریخ الرسل و الملوك، مصر، دار المعارف، 1960م، ج7، صص443 ـ 457.
  • [22] . الیعقوبی، احمد، تاریخ الیعقوبی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1892م، ج2، ص302.
  • [23] . طبری، پیشین، ص 495.
  • [24] . همان، ص 424.
  • [25] . جرجی زیدان، پیشین، ص 754.
  • [26] . طبری، پیشین، ص 446.
  • [27] . طقوش، محمّدسهیل، دولت عباسیان، ترجمه حجت الله جودكی، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 65.
  • [28] . جرجی زیدان، پیشین، ص 840.
  • [29] . مسعودی، التنبیه و الاشراف، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1365، ص 303.
  • [30] . مهدی پیشوایی، سیرة پیشوایان، چاپ چهارم، قم، مؤسسة تحقیقاتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، 1375 ش، ص 353.
  • [31] . علامه محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، چاپ دهم، قم، انتشارات سرور، تحقیق: علی امامیان، 1383، ص 872.
  • [32] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، چاپ اول، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ج 1، ص 273؛ و ابن شهر آشوب، مناقب، تحقیق: یوسف بقاعی، طبعة الثانیه، بیروت، دار الاضواء، 1991 ق، ج 4، ص 252.
  • [33] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمة: رسولی محلاتی، چاپ ششم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1383، ج 2، ص 258؛ و ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 253.
  • [34] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 259.
  • [35] . سید بن طاووس، مهج الدعوات، چاپ دوم، منشورات دار الذخائر، 1411 هـ، ص 186؛ و علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، الطبعة الثالثه، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، 1403 هـ، ج 47، ص 192، و علامه اربلی، كشف الغمه، دار الاضواء، بیروت، لبنان، ج 2، ص 421، با اندكی اختلاف.
  • [36] . سید بن طاووس، پیشین، ص 192، و علامه محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، پیشین، ص 874.
  • [37] . سید بن طاووس، پیشین، ص 198، و علامه محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، پیشین، ص 879.
  • [38] . سید بن طاووس، پیشین، ص 201، و علامه محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، پیشین، ص 880.
  • [39] . شیخ مفیدپشین، ص 531.
  • [40] . شیخ عباس قمی، پیشین ص 264.
  • [41] . شیخ عباس قمی؛ پیشین ص 272.
  • [42] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه: رسولی محلاتی، چاپ ششم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1383 ش، ج 2، ص 253.
  • [43] . شیخ طوسی، رجال طوسی، طبعة الاولی، نجف اشرف، منشورات المطبعة الحیدریه 1381 ق، ص 151.
  • [44] . شیخ طوسی، فهرست، طبیعة الثانیه، منشورات المطبعة الحیدریه، نجف، 1380 ه-، ص 41؛ و احمد بن العباس نجاشی، كتاب الرجال، منشورات مركز نشر كتاب، ص 7 و 8.
  • [45] . احمد بن العباس نجاشی، همان، ص 132؛ و علامه حلی، رجال، طبعة الثانیه، منشورات مطبة الحیدریه، نجف، 1381، ص 76.
  • [46] . شیخ طوسی، فهرست، پیشین، ص 100.
  • [47] . احمد بن العباس نجاشی، پیشین، صص 89 و 87؛ و علامه حائری، جامع الرواة، چاپ رنگین، 1331 ه- ، ج 1، صص 134 و 117.
  • [48] . احمد بن العباس نجاشی، پیشین، ص 249؛ و شیخ طوسی، فهرست، پیشین، ص 157.
  • [49] . احمد بن العباس نجاشی، پیشین، ص 338؛ و علامه حائری، پیشین، ج 2، ص 313.
  • [50] . احمد بن العباس نجاشی، پیشین، ص 100، و شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال كشی، التحقیق: میرداماد، محمد باقر مجلسی، مؤسسة آل البیت، ج 2، ص 518.
  • [51] . احمد بن العباس نجاشی، پشین، ص 99؛ و علامه حائری، جامع الرواة، پیشین، ج 1، ص 134.
  • [52] . شیخ طوسی، رجال، پیشین، ص 271.
  • [53] . احمد بن العباس نجاشی، پیشین، ص 238.
  • [54] . شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، پیشین، ج 2، ص 705؛ و احمد بن العباس نجاشی، پیشین، ص 55.
  • مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات/ امیرعلی حسنلو





نوع مطلب : بررسی های تاریخی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی واقتصادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 27 شهریور 1396 12:42 ق.ظ
Excellent blog! Do you have any tips and hints for aspiring writers?
I'm planning to start my own blog soon but I'm a little lost on everything.

Would you suggest starting with a free platform like Wordpress or go for a paid option? There are so many options out
there that I'm completely confused .. Any ideas? Thanks a lot!
شنبه 14 مرداد 1396 12:12 ب.ظ
An intriguing discussion is definitely worth comment.
I do think that you should write more on this topic, it might not be a taboo
subject but usually folks don't talk about these subjects.
To the next! Kind regards!!
دوشنبه 28 فروردین 1396 01:15 ق.ظ
I just couldn't go away your website before suggesting that I extremely enjoyed the standard information a
person provide to your visitors? Is going to be again incessantly
in order to investigate cross-check new posts
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر